محمد تقوى قزوينى
75
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى )
خواستيم كه بيرون بياييم ، ملازم معاونالملك اصرار و تعارف زيادى نمود كه چايى حاضر است و خود آقا هم در اطاق تشريف دارند . غرض ، محض دلجويى و تشويق همچه شخصى كه اينطور نوكرى به خامس آلعبا ( ع ) نموده و مىنمايد ، بر خود لازم [ 13 ] دانسته ، رفتيم . ميان اطاق ، خود معاونالملك نشسته بودند . بعد از سلام به ايشان ، تواضع نمودند واصرار نمودند ميان اطاق ديگر رفتيم . خودشان هم تشريف آوردند [ و ] وارد اطاق شديم . تمام مبل و ميز بود به طرز حاليه . « 1 » بالاى يك مبلى نشستيم . بعد از تعارفات و صحبتهاى خارج و داخل و بعد از صرف چايى و پذيرايى ، [ از ] ايشان خداحافظى نموده ، بيرون آمديم ، ولى اين شخص ، شخص مسلمانى و شخص صحيحى به نظر آمد . غرض ، آمديم به منزل ، بعد از صرف شام خوابيديم . صبح يوم جمعه ، بيست و سوم ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، آقاى داداش مشغول نوشتن كاغذ شدند . برخاستم رفتم گردش در ميان بازار ؛ رسيدم به مسجد عمادالدوله . گردش نمودم و چند حجره طلبهنشين هم دارد ، ولى چندان طلبه ندارد . از قرار تحقيق ، اين شهر ، مثل ساير از شهرهاى ايران ، طلبه محصّل ندارد ، الا اندكى كه آن هم در خدمت آقايان اين شهر در خانه مىروند تحصيل مىكنند . بيرون آمدم ، رفتم إلى ميدان توپخانه . ميدانى است مربع مستطيل ، ولى ميدان قشنگى است . وسط او يك حوض خوبى است و جنبين حوض ، باغهاى گلكارى است كه هنوز مشغول گرفتن باغچه و نشاط « 2 » گل هستند و اداره حكومتى و نظميه هم در اين ميدان است كه از وسط ميدان ، داخل ادارات مىشود ، ولى عمارات ادارات هم عليحده است .
--> ( 1 ) . مُد روز . ( 2 ) . شايد منظور « نشاء » و كاشت باشد .